اداره کل میراث فرهنگی،گردشگری و صنایع دستی استان همدان

تاریخ: 29 بهمن 1399

آرامگاه ( منشأ اثر هنری )

در این یادداشت کوشش می کنم به " آرامگاه " و آفرینش هنری بیاندیشم . اندیشه در باب آفرینش هنری همانند آرامگاه بوعلی سینا حتی در پی ایده های معماری هم هست .

در این ماجراجویی به آرامگاه بوعلی سینا به عنوان یک هنر نگریسته می شود . به نظر می رسد که تنها از طریق بنا نهادن آرامگاه به آرامش می رسیم . آرامش یافتن هدف آرامگاه را نشان می دهد . این را سرشت اثر هنری به ما می گوید . ولی اگر آن را تنها به عنوان جایی که ابن سینا در آن  دفن شده است نگاه کنیم هیچ کمکی به ما نمی کند که سرشت آرامگاه را بفهمیم . وقتی به بنای آرامگاهی می اندیشیم بیان کننده این است که ماهیت آرامش چیست . حال باید پرسید که بوعلی به آرامش رسیده است به چه معنی است ؟ ولی آنچه پنهان شده این است که آرامش به عنوان تجربه بوعلی سینا اندیشه نمی شود و او به آرامگاه کشانده شده است ولی آن را نمی پذیرد . اگر به آرامگاه بیاندیشیم سه چیز را می فهمیم : یکی ، آرامگاه به معنای محل آرامش ، دوم ، آرامش یافتن یکی از حالت های انسان فانی است ، سوم ، آرامگاه به معنای محل آرامش نوعی ساختن است که انسان های زنده در آنجا به آرامش می رسند . ما چون اثری می آفرینیم به آرامش می رسیم . حال می پرسیم ، چرا آفرینش آرامگاه به آرامش یافتن بستگی دارد ؟ در اینجا بنایی نظیر آرامگاه بوعلی سینا به کمک اندیشه ما می آید . بنا با برج اش و با آن فضاهای خالی که مابین ستون هایش قرار دارد قطعاتی از آسمان را برش زده و دیده ما آسمان را در حال فرود آمدن به پایین و صعود بنا را به بالا درک می کند . قابل ذکر است این نوع ویژگی حرکت مختص سبک باروک است . در همین حال است که بازدید کننده خود را هم عروج می دهد . پیش از برپایی این برج ، برج گنبد قابوس ، مورد اقتباس آرامگاه بوعلی هم وجود داشته است . پیش از عروج برج آرامگاه ، قصیده عینیه ابن سینا با این مطلع : هبطت الیک من المحل الارفع / ورقاء ذات تعزز و تمنع ، در باب عروج وجود داشته است که اکنون بر روی قطعات سنگ های حول قبر بوعلی حکاکی شده اند . آرامگاه به گونه ای خاص آسمان ، زمین ، زندگان و مردگان را یکجا گرد آورده است . پیش از آنکه آرامگاه بوعلی سینا برپا گردد بناهای آرامگاهی در عهد باستان وجود داشته که مرده را جهت دفن از دو محل عبور می دادند ، اکنون این سنت به صورت نمادین در طبقه زیرین و مابین ستون های قرو رفته در زمین و در طبقه فوقانی مابین ستون های در حال صعود به آسمان به عینیت در آمده است . آنچه این روابط گذشته و اکنون فراهم می آورد امکان اتحاد کثرت ها را در یک فضای آرامگاهی فراهم ساخته است . به گونه ای که می توان گفت سازنده این بنا استعداد مشاهده زمان در مکان برای تبیین تحول فرهنگی داشته است ، و بنای جدید آرامگاه بوعلی در توازی بناها و اندیشه های کهن آفریده شده است . در بنای جدید طرح های معماری سنتی دوباره تفسیر شده اند و به گفته های بوعلی سینا تعین تازه ای بخشیده شده است . نشان دادن بافت معماری آرامگاه بوعلی سینا در زمان حال بدون ارتباط با گذشته و آینده امری نا ممکن است . چرا که جنبه های مجزای زمان و مکان – که در مرحله تاریخی خاصی از رشد بشری موجود بوده اند – در این بافت تاریخی ادغام شده اند . بنابراین پیوستگی زمانی و مکانی یکی از عناصر ساختاری این بافت تاریخی است .

اکنون ما در این قضا و بافت قرار داریم که فضا های همزمان و در زمان را احضار کرده است . فرق اساسی در این نیست که در بافت های مختلف چه چیزی عرضه می شود ، بلکه در این است که چگونه عرضه می شود . در واقع وقتی یک بافت را به بافت دیگر تبدیل می کنیم مقتضیات بافت جدید بافت قدیمی را به صورت محتوای بافت بعدی در می آورد . حال اگر در آرامگاهی که در آن قرار داریم به برهان " انسان معلق در فضا "ی ابن سینا بیاندیشیم که می گوید : " توهم کن که اندام های تو بر وضعی و هیأتی باشد که به هم پیوند ندارد ، بلکه از هم جدا بود و در هوایی باشد که از آن متأثر نشود و معلق ایستاده بود . او را بینی که از همه چیز غافل بود مگر از ثبوت هستی خویش " . در می یابیم که آرامگاه هم چیزی است از این بافت . بنا با سامان دادن به اجزایی از مکان ها و زمان های مختلف با یکپارچگی آنها را به ثبوت می رساند و با استقرار روشنایی بر بالای قبر بوعلی سایه های ستون ها قصیده عینیه را به اجزاء جدا از هم پدیدار می کند . پیشتر ابن سینا گفته بود " ادراکات مختلف و متمایز مستلزم حقایق مختلف و متمایز است . " این همان ادراک با واسطه است .

بر پایه آنچه گفته شد بنا نهادن آرامگاه فراهم ساختن زمینه آرامش است . ابن سینا می گوید : این حقیقت که منشأ و مصدر ادراکات و احساسات انسان است ، نفس نام دارد که تنها خاصیت آن تفکر است . او برهان انسان معلق در فضا را برای بقای نفس می آورد و بر صندوقچه برنزی زیر برج فوقانی آرامگاه می گوید بزرگترین خوفی که به انسان می رسد خوف از مرگ است و علت آن جهل است اما نفس قابل فساد نیست . این جوهر وقتی از بدن مفارقت کرد به سعادت نامه ای می رسد که راهی به فنا نخاهد داشت .

 

​     نوشته محمّد فامیلی کارشناس اداره کل میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی همدان

روتیتر